غلامعلى صفايى

14

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

تعديه به واسطهء باء ، فعل توسط فاعل بر مفعول واقع مىشود در حالى كه فاعل و مفعول در اصل انجام فعل ملازم هم بوده و مشاركت دارند ، به‌خلاف باب إفعال كه فعل را بر مفعول انجام مىدهد بدون اينكه باهم در اصل فعل ملازم باشند . به عنوان مثال ، زمانى شما مىگوئيد : « ذهبت بزيد » و فعل را متعدّى به حرف جرّ باء مىكنيد كه شما كه فاعل فعل هستيد ، مصاحب و همراه « زيد » بوده و در اين صورت ، فعل ذهاب را بر او انجام دهيد بنابراين معناى مثال : « بردم زيد را » مىشود ، ولى معناى « أذهبت زيدا » مىشود : « فرستادم زيد را » . و فاعل در فعل ذهاب ، مصاحب و همراه با « زيد » نمىباشد . لكن قول مبرّد و سهيلى مردود است به دليل همين آيه شريفه‌اى كه ذكر گرديد ، زيرا اگر قول اين دو را بپذيريم معناى آيه : « برد خدا نور منافقين را در حالى كه خود نيز همراه آنان رفت » مىشود و اين معنا غلط است ، زيرا خداوند هرگز زائل و نابود نمىشود . و لأنّ الهمزة و الباء متعاقبان : و چون همزه باب إفعال و باء تعديه دو شئ متعاقب و جانشين از يكديگر هستند ، در يك جمله جمع نمىشوند و جملاتى مانند : « أقمت بزيد » جايز نيست . امّا آيهء شريفهء : تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ « المؤمنون / 20 » كه در وصف درختان بهشت است در قراءت كسى - حسن بصرى - كه « تنبت » را به صورت باب إفعال قراءت كرده است ، يعنى ضمّه به حرف اوّل اين فعل و كسره به حرف سوّم آن مىدهد كه در اين قراءت اجتماع همزه و باء مىشود ، و بيان شد كه اجتماع اين دو جايز نمىباشد ، به چهار شيوه توجيه شده است : الف : اين باء زائده است و باء تعديه نمىباشد . ب : اين باء مصاحبه به معناى « مع » است و جار و مجرور ( بالدهن ) متعلّق به شبه فعل عام ( كائنة ) حال از ضمير فاعلى ( هى ) كه به « شجرة » عود مىكند مىباشد و مفعول آن فعل « الثمر » محذوف است ، و در اصل ، دوباره آيه اين گونه بوده است : « تنبت الثمر كائنة بالدهن » .